به نام خدا
تلخند1:این روزها وقت ندارم روزنامه بخونم اما دیروزکه مشغول خشک کردن ماهی ها باروزنامه های به اصطلاح زردبودم یکساعت طول کشید تاخواندم تمام شد .وقتی به خوداومدم یادم اومد ماهی هاراباید بعدازخشک شدن سرخ کنم.
* * ** * * ** * * * * * * * * * * * * * ** * * **
تلخند2:روزگاری شده که حتی پروانه هاهم زبان مارهارامی فهمند!
* ** * * * * ** * * * * * ** * * ** * * * * ** *
تلخند3:داشتم سریال تماشامی کردم نوبت پیام بازرگانی شد درست مثل خروس بی محل این پیامهای بازرگانی شروع به خوندن میکنند.فکرشوکردم برم به کارهام برسم بعد بیام ادامه سریال روببینم!
باورتون نمیشه چقدرکارانجام دادم طی پخش پیامهای بازرگانی:لباس شستم،ظرف شستم، چای دم کردم وقتی تمام شد سریال ادامه پیداکرد!!! واقعا حیف وقت نیست؟…کاش به جای این پیامها چندلحظه سخن خوب یامیان برنامه خوب پخش میشد…خوب بگذریم.به قول مادربزرگ خدابیامرزم این هم بماند زیرکاه تابعد …
* * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * * **
تلخند4:ماه رمضون که میشه اکثراخوشحالند خیلی هاراهم می بینم فقط برحسب عادت روزه می گیرند .قربون خدابرم تا موقع افطارمیشه این دهانشون یه سره کارمیکنه تا سحر! یکی نیست بگه یه بهشون پسرخوب دخترخوب ماه رمضون فلسفش فقط چندساعت نخوردن و خوردن اینجوری نیست! ازافطارتاسحر نمیشه همش پای یخچال خوابت ببره بشین قران بخون ذکربگو نمازبخون دعابخون کارهای دیگرمثبت بکن حتی دید و بازدید ..عجب روزگاری رفته بودیم مهمونی دیدم تاافطارشد یه نفس میخورد و میخورد تا اینکه افتاد حالش بدشد….
* * * * * ** * * ** * * ** * * ** * * ** * * * *
تلخند5: خیرسرم برای اولین بار توی عمرم رفتم نانوایی چندتانان بخرم
چشمتان روزبدنبینه به صفی مملوازجماعت روضه خوان برخوردکردم .
خوب من هم مجبورشدم توی صف منتظربمونم و ساعاتی به مغلطه هاو
روضه خونیهای این ملت دربندصف نان گوش بدم! اما ای کاش کرشده بودم و نمی شنیدم! خودمونیم شیطان هم عجب این روزها سرش شلوغه ها!….
یکی میگفت:روزه گرفتم تا لاغربشم!جل الخالق حالا مگرهیکلش چه اندازه بود عینهو
نی قلیان! دیگری میگفت:اگرروزه نگیرم بابام ازخونه بیرونم می اندازه!الله اکبر ازاین دل و جرات !چطوررویش شد جلوی جماعت اینوبگه! یکی دیگه گفت:نذرکردم اگرمشکلم حل بشه همه ماه راروزه بگیرم! عجب…
نفربعدی گفت:اگرروزه نگیرم جلوی جاریهایم کم می یارم! خانم محترم جلوی خداکم نیاری کلی هنرکردی !!!
دخترخانمی هم گفت:بابام گفته اگه روزتو کامل بگیری اجازه میدم با نورچشمیت ازدواج کنی ! و حرفهایی که نگم بهتره…..
نزدیک بود شیطونه مراهم فریب بده چیزی بگم منهم کم نیارم! اما ازبس عصبانی شده بودم ازاینهمه یاوه گوئی که این ایام بابرکت وماه مهمانی خدارا با چه مسائلی برابر می کنند که حواسم پاک پرت شده بود چندنفر ادم حق شناس خودشون جلو من انداختند و مکان رواشغال کردند !.نفرجلویی نانهای روی میز را تکه میکردکه یهو بخوداومدم گفتم بچه چرا سراین نعمت خدا اینجوری اوردی این برکت چه گناهی داره افتاده زیردست تو!
به هرسختی بود تحمل کردم تانوبتم رسید! یه مرتبه چشمتان روزبدنبینه خانمی مثل غول چراغ جادو افتاد جلوی من و بدون هیچ حرفی هرچه نان بودجمع کرد و با فیس و افاده پول رابروی پسرک پیشخوان پرت کرد و بدون معذرت خواهی ازمن که حق کشی کرده بود رفت!! خیره نگاه میکردم که یک مرتبه کلی مدعی و هواداربرایم پیداشد و یک لحظه حس کردم نکنه رئیس جمهور
شدم و خودم خبرندارم!
به هرسختی بود 3عدد نان خریدم بدون صف !…،بعد ازاینهمه معطلی و به سمت خونه اومدم!
اذان راگفتند سرورویمان روصفایی دادیم ووضو گرفتیم و نمازراخواندیم و نشستیم پای سفره
بابرکت افطار !
اما …..هرچه کردم نان ازگلویم پایین نرفت که نرفت!!
امان ازدست شیطان! امان ازدست این جماعت غافل !
خدایامارالحظه ای به خودمون وامگذار…
***************************
تلخند6:این خیابان امن نیست!
دخترک کیفش راروی دوشش می اندازد وخسته ازیک روزکاری پای به خیابان می گذارد تاراهی خانه شود.
درخیابان خبری ازتاکسی نیست…
حرف های مادرش رامرورمی کند…
“عزیزم یاسوار اتوبوس شو یاباتاکسی بیا…سوارماشینای شخصی نشی ها،اعتباری به اونا نیست…
سرتوبندازپایین وبه هیچ کی توجه نکن…دخترکه خوب وسالم باشه،هیچ کسی جرات حرف زدن پیدانمی کنه…”
دخترک سرش راپایین انداخته،به کسی توجه نمی کند ومنتظر تاکسی است اماکسی به نجابت وسربه زیری اوتوجهی ندارد!
یک پیکان مدل پایین کنارش توقف می کند.
“…برسونمت خانوم…؟افتخارنمی دین…؟”
پشت سراو یک پژو ویک رنو،دوپیکان،یک وانت…وقطاری ازخودروها ایجادمی شود.
دخترک برای رهایی ازدست آن ها درامتداد خیابان حرکت می کند.
موتورسیکلتی بادوسرنشین کنارش ترمزمی کند.
بغض دخترک می ترکد.
“…حیف نیست اون چشای قشنگت خیس بشن…؟”
این جمله راپسرجوانی که درپیاده رواست،می گوید.
دخترک اشک ریزان به راه خود ادامه می دهد.اوبه این وضع باید عادت کند.چراکه خواسته روی پای خودش بایستد و شغل وکاربیرون ازخانه راانتخاب کرده ،اما این خیابان امن نیست…
اینجا خیابانی است که درهرنقطه ازشهر ده ها خیابان مثل آن وجود دارد.

